• Call +93 799 044 616
  • موسسه ملی مصٔونیت وبقاء
  • ناحیه ۱۳
  • کابل٬ افغـانسـتان
  • ساعات کاری
  • شنبه تا پنجشنبه:8.00 صبح تا 4.00 بعد از ظهر

دست‌هایی که با قالین، زندگی را دوباره بافتند

دست‌هایی که با قالین، زندگی را دوباره بافتند

دست‌هایی که با قالین، زندگی را دوباره بافتند

زنان که نیمی از پیکرهٔ جامعه را تشکیل می‌دهند و دارای حقوق مساوی با مردان هستند، در چندین دههٔ گذشته با انبوهی از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و... روبه‌رو بوده‌اند. در این مسیر، نهادها و سازمان‌هایی چون «مؤسسهٔ ملی مصونیت و بقا» همواره در کنار زنان ایستاده‌اند تا با حمایت سازمان جهانی زنان، در هر شرایطی دست‌گیر تعدادی از زنانی باشند که با چالش‌های گوناگون زندگی مواجه‌اند.

من، کبرا علی‌زاده، مدیر منابع انسانی مؤسسهٔ ملی مصونیت و بقا در ناحیهٔ سیزدهم شهر کابل هستم. این مؤسسه، با همکاری سازمان جهانی زنان، پس از بررسی‌ها و تحقیقات میدانی در ناحیهٔ سیزدهم، پروژه‌ای را در زمینهٔ قالین‌بافی آغاز کرد؛ پروژه‌ای که در آن، بانوان سهم چشم‌گیری داشتند تا بتوانند زنانی را که بیشتر آسیب‌پذیر بودند، شناسایی کرده و شامل این برنامه سازند.

در این پروژه، ۵۴ زن مستحق شامل شدند؛ زنانی که از جهات مختلف، واجد شرایط بودند و هرکدام به نوعی از زندگی آسیب دیده بودند. یکی از این مستفیدین، ذکیه حیدری است.

ذکیه حیدری، سی‌ساله، که پنج سال پیش از بامیان به کابل عودت کرده است، سه سال قبل همسرش را در یک حادثه از دست داده. از آن زمان تاکنون، به‌تنهایی بار سنگین زندگی را به دوش می‌کشد و سرپرستی چهار فرزندش را به عهده دارد. ذکیه می‌گوید:

«شوهرم کارمند دولتی بود. برای انجام وظیفه‌اش از بامیان به کابل آمدیم و زندگی‌مان خیلی خوب پیش می‌رفت. تا این‌که یک شب جمعه برایم تماس گرفتند که شوهرت زخمی شده و در شفاخانهٔ فرانسوی‌ها بستری‌ است. خواستم پیشش بروم، اما اجازه ندادند. همان لحظه فهمیدم که اتفاقی افتاده. بعداً از زبان کسی شنیدم که گفت او از بین رفته است. همین بود که دنیا پیش چشمانم سیاه شد و زندگی‌ام در تاریکی فرو رفت. اکنون در خانه‌ای کرایی در کابل، همراه با چهار فرزندم زندگی می‌کنم و تمام تلاشم را می‌کنم که هم پدرشان باشم و هم مادر

ذکیه از طریق یکی از دوستانش با مؤسسهٔ ملی مصونیت و بقا آشنا شد. پس از نام‌نویسی و بررسی وضعیتش، شامل پروژهٔ قالین‌بافی شد و به‌عنوان زنی پرتلاش و موفق، همواره با صداقت در پی یادگیری بود.

او با ابراز خوشحالی می‌گوید:

«وقتی شامل پروژه شدم، خیلی خوشحال شدم و خدا را شکر کردم. در جریان کار قالین‌بافی توانستم حرفه‌ای جدید را یاد بگیرم، که تا آن زمان اصلاً با آن آشنایی نداشتم. آشنایی با همکاران جدید برایم تجربه‌ای خوشایند بود؛ مانند یک خانوادهٔ صمیمی، با هم می‌خندیدیم، کار می‌کردیم و غذا می‌خوردیم. وقتی از صبح در کارگاه حاضر می‌شدم، تمام غصه‌هایم را فراموش می‌کردم. فرزندانم نزد زن برادر شوهرم می‌ماندند و من با خیال راحت کار می‌کردم. با صرفه‌جویی در هزینهٔ کرایهٔ موتر، توانستم برخی نیازهای کوچک خود را رفع کنم. همچنین، مبلغی که در پایان پروژه گرفتم برایم خیلی مفید بود؛ با آن توانستم سوخت زمستانی بخرم تا خانه‌ام گرم بماند و فرزندانم بیمار نشوند

این زنان قهرمان، با تلاش و پشتکار، در طول سه و نیم ماه دورهٔ قالین‌بافی را با موفقیت به پایان رساندند.

ذکیه و تیمش پس از اتمام قالین، توانستند دست‌بافته‌شان را با قیمتی مناسب به فروش برسانند.

او می‌گوید:

«چون منبع درآمدی نداشتیم، قالین را در اسرع وقت به قیمت خوبی فروختیم. نیمی از پول را صرف خرید مواد و تار قالین کردیم و نیم دیگر را به‌طور مساوی تقسیم نمودیم. اکنون در خانه‌ام دوباره قالین‌بافی را آغاز کرده‌ایم. خیلی خوشحالم که شغلی دارم و می‌توانم درآمدی برای خانواده‌ام داشته باشم.

از مؤسسهٔ ملی مصونیت و بقا و کسانی‌که در این شرایط سخت به ما کمک کردند، صمیمانه سپاس‌گزارم. امیدوارم این حمایت‌ها ادامه داشته باشد تا زنان بیشتری از آن بهره‌مند شوند.»